محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6743
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه همه مردم از همه جا به نزد من آمدند . من خيمه خويش را در همانجا كه توقف كرده بودم بپاكردم . همه مردم فرود آمدند . من همچنان متوقف بودم تا وقتى كه نماز مغرب بكردم و مردم در اردوگاه قرار گرفتند و من پيشتازان فرستادم . سپس منزل گرفتم و خداى را بر نصرتى كه نصيب ما كرده بود بسيار ستايش كردم . همه سرداران و غلامان امير مؤمنان با عجمان و ديگر كسان در كار نصرت اين دولت مبارك و نيك خواهى آن بغايت رسيدند كه خداى همگيشان را قرين بركت بدارد . « وقتى مردم بياسودند من و سرداران همگى برون شديم كه تا صبحگاه برون از اردوگاه بسر برديم ، مبادا حيله اى رخ دهد . از خداى اكمال نعمت و توفيق شكر مىخواهم . « خداى سرور ما وزير را قرين عزت بدارد ، به منت و يارى خداى سوى حماة مىروم . سپس سوى سلميه كه كسانى از اين كافران كه با كافر ماندهاند در سلميهاند كه از سه روز پيش آنجا رفته است ، مرا نياز هست كه وزير به همه سرداران و ديگر تيره هاى عرب از بنى شيبان و تغلب و بنى تميم نامه نويسد و براى همگى دربارهء آنچه در اين نبرد بوده پاداش خير مسئلت كند كه هيچكس از آنها از بزرگ و كوچك از غايت كوشش باز نماندند و خداى را ستايش بر آنچه تفضل كرد و از او اكمال نعمت مىخواهم . » ( 112 « وقتى دستور دادم سرها را فراهم آرند سر ابو الحمل و سر ابو العذاب و ابو البغل يافته شد . گفتند : « نعمان نيز كشته شده . دستور دادم كه او را بجويند و سرش را برگيرند و با سرها به حضرت امير مؤمنان حمل كنند . انشاء الله . » به روز دوشنبه چهار روز مانده از محرم خالدار را در منظر عام وارد رقه كردند بر شترى بود ، كلاه حريرى بسر داشت و جبهء ديبا به تن . گليم پوش [ 1 ] و طوقدار نيز بر دو شتر پيش روى وى بودند .
--> [ 1 ] المدثر .